تبليغاتX
REZA LR
سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟من نه از حرف سیاسی خوشم میاد نه دوس دارم بگم کی خوبه کی بد ولی یکی از معلمان واسمون صحبت میکرد میگفت حدود ۷۸درصد بودجه ی مملکت از خوزستان به دست میاد حالا میگم اشتباه کرد ۶۰ درصد نه بگیم ۵۰ درصد خدااااااایش باید با یه باروووووووون کل خیابونا رو آب بگیره؟؟؟؟؟؟زندگی کل مردمو به گند بکشه؟؟؟؟؟؟واقعا که نامردی هرچی پوله مال ماست اونوقت یا باید خاک بخوریم یا باید تو آب فاضلابا شنا کنیم اینجوریشو دیگه ندیده بودیم.به هر حال امیدوارم از این پولا یه درصدش خرج خود خوزستان بشه و همشو نفرستن اینورو اونور.فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 21:6  توسط reza  | 

سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟؟؟بازم نوبت آپ کردن من  شد؟؟؟؟؟؟؟؟وااااااااای که دیگه حوصله ندارم آخه نظراتتون خیلی سازنده بود واسه همینم میخوام در این وبو تخته کنم دیگه هم وب درست نمیکنم.حالا شاید یه حالی بهتون دادم تختش نکردم بستگی داره شما چی بگین.خب نظرتوووووووون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
+ نوشته شده در  ساعت 13:12  توسط reza  | 

سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟بچه ها اگه میشه یا دوست دارین اول کد موبایل شهرتون و شماره ی پلاک ماشین شهرتون رو بهم بگین البته به جز اهوازیا مثلا:

موبایل:۰۹۱۶                                          شماره ی ماشین:ایران ۱۴

فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 14:9  توسط reza  | 

 

سلام،خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا حوصله ی نوشتن ندارم فقط اومدم آپ کنم که بد قولی نکرده باشم.فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 13:12  توسط reza  | 

دس دس دس بیا جانم شله هااااااااا یکم محکم تر همه با هم شعر تولدو بخونیم:تولد تولد تولدت مبارک بیا شما رو فوووووووووووت کن تا صد سال زنده باشی.

سلام،خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟؟؟ میدونین چه خبره؟؟؟؟؟؟؟الان بهتون میگم دوازدهم آبان ماه تفلد غزل جووووووووووووووووووووووونه غزل خانم داره میره تو سن سه سالگی.به قول خودش تبلد تبلد تبلدت مبالک بیا شما لو فوت کن تا صد سال زنده باشی زنده باشی.ایشالا غزل جووووووووووونم صد سال عمر کنه راستی شاید بپرسین غزل کیه؟؟؟؟غزل خواهر زادمه(چیکار کنم دیه سرم شلوغه تازه قراره عمو هم بشم).نمیخوابن بهش تبریک بگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟شما که کیک خوردین کو کادوتون پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 18:11  توسط reza  | 

 سلام خوبین؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟چیکار میکنین؟؟؟؟؟؟؟اینو یه جایی خوندم ازش خوشم اومد گفتم واسه شما هم بزارمش شاید خوشتون بیاد اگه خوشتون اومد نظر بدین اگه هم خوشتون نیومد بازم نظر بدین.

خانمی ۳ پیر مرد جلوی درب خانه اش دید.
 شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایید داخل.
- اگر همسرتان خانه نیستند، می ایستیم تا ایشان بیایند.
همسرش بعد از شنیدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت یکی از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمی شویم.
خانم پرسید چرا؟
یکی از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن یکی موفقیت و دیگری عشق است. حال با همسرتان تصمیم بگیرید کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنیدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شاید خانمان کمی بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقیت نه؟
عروسشان که به صحبت این دو گوش می داد گفت چرا عشق نه؟ خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بیاید. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر دیگر نیز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!
یکی از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و یا موفقیت را دعوت می کردید، ۲ نفر دیگرمان اینجا می ماند. ولی هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال می کنیم.
هر جا عشق باشد
موفقیت و ثروت هم هست!

فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 16:28  توسط reza  | 

 

سلام،خوبین؟؟؟؟؟؟چه خبر؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟؟؟من که فک کنم خوکی گرفتم ولی اشکال نداره

خوب میشم فدای سرم.یه هفته دیگه هم از مدارس گذشت(چه خوب)ایشالا همین روزاست که

تابستون میاد از شر مدرسه راحت میشیم.بچه ها به نظرتون مطالب علمی یا تفریحی و یا... بزارم تو

وبم یا همین خاطره نویسی خوبه؟؟؟؟؟خوشحال میشم بنظرید فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 15:46  توسط reza  | 

      

                                                   سلام عیدتون مبارک

سلام،خوبین؟چه خبر؟اول بزارین بگم شرمندشم(خودش می دونه) بعدشم از شما معذزت خواهی کنم

که یه دفه رفتم یه هفته  رفته بودم عشق و حال که بعدا خاطراتشو واستون می نویسم و می زارم الانم

بای بای تا یه خاطره واستون بزارم البته بدون مافیا این دفعه با هفت آسمون بعدا می فهمین

باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 12:56  توسط reza  | 

سلام،دیشب سر کوچه داشتیم فوتبال بازی می کردیم بعد یکی از این الافای سرکوچه(اگه خودشو

بکشه هم به الافی ما نمی رسه)اومد توپو ورداشت یه چند متری با خودش برد بعد دوباره شوتش کرد

پیشمون یکی از بچه ها بلند داد زد گفت هوی مگه کرم داری.دیدیم محل نذاشت بعد یه چند دقیقه تازه

آقا یادش اومد که ما بهش چی گفتیم برگشت گفت:به کی میگی کرم داری آقا چشتون روزه بد نبینه

دیدیم یکی سنگ تو دسشه یکی چوب البته به کمک مافیای خیابون از آسیب دیدن دو طرف جلو گیری

شد ولی چون ما هم داشتیم فوتبال بازی می کردیم خوب نمی شد بی طرف باشیم برا همینم یکمکی ا

ون الافه که کرم داشتو اذیت کردیم بعد که دعوای این دو تا تموم شد خواستیم دوباره بازی کنیم که دوباره

آقای کرم گفت اون پسره نباید بازی کنه.(ما همیشه سر خیابون بازی میکنیم)ازش دلیلشو پرسیدیم که

چرا بازی نکنه گفت سر نبشه (خودشم خونشون سر نبش نبود ها)راستی بزارین اول دلیل روداریبش رو

بهتون بگم یکیش این بود که فک کنم ده یا یازده تا برادرن یکیشم اینه که رفیقاش پیشش بودن اینم هی

روداری می کرد.بعد اومد وسط بازی یکی یکی هی بچه ها رو می فرستاد خونشون به من که رسید

گفت برو ...خونتون منم بش گفتم خودت برو ...خونتون مگه اینجا رو خریدین یکم هٌل داد منم یکم هٌلش

دادم که بیخیال شد و رفت نوبت رسید به دومین مافیا که اونم همین جوابو بش داد تا آخرین که بازم

همینو بش جواب داد خلاصه سرتونو درد نیارم مقصر اون پسره بود که فوحش داد ولی چون ما چارتا باش

بودیم روداری می کرد از امشب به بعدم قراره از بعد از افطار شروع کنیم به بازی تا ساعت دو شب ببینیم

کی ... داره حرف بزنه.عاقبت هرکس که با ما در بیفته همینه دیه

+ نوشته شده در  ساعت 5:56  توسط reza  | 

 

شاید بیست سال پیش بود؛احتمالا اوایل تابستان ،چون داشتیم با خیال راحت با

دشمن می جنگیدیم.دشمن اصلی تعطیل شده بود.روی دیوار کوتاهی که خانه

هامان را از هم جدا می کرد ایستاده بودیم و شلیک می کردیم.به قصد حمله به

دشمن از دیوار پرید پایین،و زانویش محکم به زمین خورد .پریدم پایین و رفتم بالای

سرش،زانویش را می مالید.کمی گذشت خندید:((اگه مردم انتقام منو ازشون بگیر))

حالا یکسالی می شود که مرده و من نمی دانم باید از چه کسی انتفام بگیرم؛از

سرنوشت،زمین،از زمان،از خاک یا از دیواری که هنوز پا برجاست و دارم به آن نگاه

می کنم.

+ نوشته شده در  ساعت 18:2  توسط reza  | 

 

سلام بچه ها خوبین چه خبر؟

نخواستم آپ کنم آخه نمی دونستم چی واستون بزارم از یه طرفم اگه آپ نکنم بعضی از دوستای گلم

ناراحت میشن به هر حال من خودم  نه شعری بلدم نه جمله ی عاشقونه نه جمله ی ادبی ونه خیلی

چیزای دیگه که واستون بزارم. به هر حال ببخشید.راستی از همه کسایی که زحمت میکشن و میان

ممنونم  اگه منم بهشون سر نمی زنم یا اشتباهی صورت گرفته یا وقتش نبوده جبران می کنم.دوستون

دارم بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 11:36  توسط reza  | 

 

یه خاطره از مافیای خیابون ۴

ما چهارتا رفیقیم که با امسال میشه 5 سال که با همیم یه شب از این پنج سال که داشتیم تو کوچه گل

میگفتیمو گل میشنفتیم یکی از همسایه های اوس گل و خیلی باهوشمون اومد و به قول خودش زباله

هارو گذاشت دم در ما هم که نه به در رحم میکنیم نه به دیوار (چه برسه به زباله)رفتیم سراغ زباله ها

که دیدیم بله آقا به جای زباله ها چهارتا روغن غذا رو گذاشته دم در ما هم گفتیم لابد تاریخشون گذشته

جاتون خالی نفری یه روغن برداشتیم به یه دیقه نرسیید که روغنا رو ریختیم تو خیابون و میخندیدیم

شیشه روغنا تو دستمون بود که دیدیم همسایه ی خیلی باهوشمون اومد گفت روغنا کجان؟اما دیگه

فایده نداشت اگه خودشو هم میکشت از دست ما چیزی گیرش نمی یومد بعد که رفت داخل دوباره کلی

خندیدیم.تقصیر خودش بود وگرنه ما که بچه های آرومی هستیم البته فکر کنم دیگه تا یکی زباله های تو

پلاستیکو چک نکنه زباله هاشو نزاره بیرون.

+ نوشته شده در  ساعت 13:50  توسط reza  | 

دوستی دو چیز است که هرگز از هم جدا نمی شوند مگر در یک حالت:

این دو دوست با هم باز می شوند،با هم بسته می شوند،با هم گریه می کنند و با هم شادی میکنند،با هم می خوابند وبا هم بیدار می شوند.

همیشه با هم هستند حتی در هنگام مرگ هم به خاک می روند.

دوستی این دو زمانی به هم می خورد که که پای یک دختر در میان باشد یعنی زمانی که یه آقا پسر به یک دختر چشمک می زند یکی بسته می شود و دیگری باز می ماند.

پس پسرا گول دخترا رو نخورین.

+ نوشته شده در  ساعت 15:19  توسط reza  | 

داستان یک قصه:

 

در صف دور ودراز ایستگاه اتوبوس از دوستی قصه ای شنیدم که او هم در سالن سینما از

 

دوستِ دوستش شنیده بود و دوستِ دوستش یک روز تعطیل در گورستانی خارج از شهر که

 

نزدیک خط آهن واقع شده از همکارش شنیده بود و همکارش در خانه ای کلنگی که سقفش در

 

حال ریزش بوده از مستاجرِ مادر بزرگش وقتی کنار یک باجه ی تلفن عمومی به انتظار

 

ایستاده بود ه از جوانکی که بدلیل خرابیِ گوشی  تلفن با صدای بلند حرف میزده شنیده بود که

 

ساعتی پیش در یک تاکسی خطی یکی از مسافران به او گفته پشت چراق قرمزی طولانی از

 

راننده ی یک ماشین شخصی شنیده که برادرش در دستشویی یک اداره جات با گوش خود

 

شنیده شخصی ناشناس به رییسِِ اداره گفته از برادر خانمش شنیده و او هم از باجناقش که

 

فردی ست محترم و عضو یکی از مفاحل معتبر از فرد ِ محترم دیگری شنیده که در مجلسی

 

خصوصی به او گفته اند از جانب شخصیتی متنفذ که هویتش فاش نشده شنیده اند یکی از افراد

 

متمول به او گفته گویا عده ای از خواص از پدران خود شنیده اند و پدرانشان از بزرگان ِ قوم ِ

 

خویش و آن بزرگان از نیاکان خود که روزی روزگاری هنگامی که جدّ بزرگ آنها به قصد

 

شکار در جنگلی نیمه تاریک به کمین نشسته بوده غریبه ای به او ظاهر میشود و قصه ای را

 

نقل میکند که هنوز پس از گذشت هزاران سال هیچ کس حتی یک کلمه از آن را نشنیده چون

 

جد بزرگ ناشنوا بوده است.

+ نوشته شده در  ساعت 21:10  توسط reza  |